|
|
تجـزيه طلـب کيـست ؟ تماميت ارضي يک حق مطلق نيست و نميتوان به بهانه آ ن ژنوسيد ــ و يا به سرکوب و اختنا ق متوسل شد ، د راين صورت اين مرد م حق دارند که براي د فاع ازخود د ست به اسلحه ببرند . ازسـرهنگ چيــا خلا صـه وضعيـت کـرد سـتا ن : سرزميني است مستعمره با جمعيتي د ر حد ود 25 ميليون نفر و بمساحتي د رحد ود 550 کيلو مترمربع . محد ود است از: شــمال و مغـرب به کشور ترکيه ، از جنوب به کشورهاي سوريه و عراق ، از مشرق به کشور ايران . د ر بين سالهاي 1514 ـ 1639 ميلا دي بين کشورهــاي ايران و ترکيه ـ و د ر سال 1925 بين کشورهاي سوريه و عراق تجزيه و تقسيم شـد ه اسـت . د ر حد ود يک ميليون جمعيت آ ن د رکشورهاي : گرجستان ، و آ ذ ربايجان و ارمنستا ن ساکن اند . د اراي آ ب هواي قاره اي بود ه و از نظرجغرافيايي کوهستاني ميباشد . همه مرد م کـرد : گذ شته يکسا ن و مشترکي د ارند ، همه آ نا ن د اراي زبا ن مشترک ــ و آ داب و رسوم و فرهنگ مشابه و همگوني ميباشند ، ترکيـب : ( ملـي و نژاد ي ) آ ن د ر سراسر کـرد ستان همانند و يکسا ن است . خلق کـرد ازنظر : ( ملـي ـ اقتصادي ر فرهنگي ) مورد تبعيض و ستم رژيمهــــاي اشغـالگر ميباشـد ، داراي د شمنان مشترکي که : د ر بد ترين شـرائط و روابط فـي مابين خود ــ مثـلا ( جنگ 8 ساله بين ايران و عراق ) معذ الک عليـه مرد م کـرد متحد و همآ هنگ بود ه و هسـتند کـرد سـتا ن ـ ترکيه : د ر سالهاي بين 1927 ــ 1931 د ر عصرخود به فکر ايجاد کـرد ستا ن " مسـتقل " افتاد و بد ينسا ن جمهوري کوچک آرارات بوجود آمد ، ولي د يري نپائـد که اين جنهوري با شکست مواجه گرد يد ، لکن نبرد استقلا ل طلبان آنها عليه اشغالگران ترک تا بامروز همچنان ادامه دارد . کـرد ستان ـ ايران: د ر سالهاي بين 1945 ــ 1946 به مد ت 11 ماه اعلا م استقلا ل کرد ، و بد ينسان جمهوري کـرد ستا ن با ( سـرود و پرچـم ) ملي اعلام موجود يت کرد . لـکن اين جمهوري د يري نپائيد که د ر گرو معاملا ت و رد و بند هاي ( سـياسـي و اقتصـاد ي ) د ولتين : ايران و اتحاد شوروي سرانجام با شکست و ناکامي مواجهه گرد يد . اين جمهوري بعد ها د ر پرتو مشي ( سـياسي و ئيد ئولوژيکـي ) انحرافي " رهبـريت " حزب د مکرات کرد ســــتا ن ايرا ن به پد يد ه اي بنام ( خـود مخـتاري ) تحـريف و تنزل يا فت ، چـراکه : باصطـلاح آنان : شـعارجد ائي به مصلحت نيـست ؟! . کـرد ستا ن ـ عراق : د ر سال 1919 رسما اعلا م استقلا ل کرد ، ولي د ر اثر د خالتهاي د ولت استعماري انکليس ــ و بويـژه ، عد م شناخت و د رک لازم " رهبـريت " وقت آ ن از واقعيـات روز بالاخره با شکست مواجه گرد يد . ولي مبارزات سـياسي و مسلحانه آن به رهبـريت ( فئـودال عشـيره ايي ) آن گــاه د ر صحنه داخلي ــ و زماني د ر صحنه هاي خارجي آن بر مبناء شـعار ( خـود مختـاري ) ادامه يافت تا سـرانجام اين بخش از کـرد ستا ن د رنتيجه حمـلـه و اشغال نظامي عراق وسيله د ولت امريکا و متحدانش د ر سال 2003 و سقوط د ولت بعث عراق بالاخره به نوعي حکومت فـد رال د ر مناطق کرد نشين آ ن د ست يافته اند . کـرد ستا ن ــ سوريه : اين بخش از ميهن کرد د ر سالهاي بين 1920 ـ 1925 توسط د ولت ا ستعماري فـرانسه تجزيه و به د ولت سوريه واگزار گرد يد د رسوريه حد ود 2 تا 3 ميليون کرد زند گي ميکـنند که اقامتگاه اکثر آ نان د رشمال سوريه ا ز سواحل د رياي مد يترانه شروع شده و د رنوارمرز شمالي سوريه با ترکيه امتد اد يافته و به نواحي مرزجنوب اين کشور با عراق متصل ميگردد . بين سالهاي 1932 تا 1943 د رسوريه روزنامه اي بنام هــا وار که اهميت زياد ي براي کـرد ها داشت منتشر ميشد ، لکن د رسال استقلا ل سوريه ا ز فرانسه بسته شـد . د ر سال 1962 کرد ها با سيا ست ناسيو ناليسـي پا ن عربيسم روبرو شد ند و بعنوان افراد بي کشور معرفي شد ند . د ر 1970سال خط کمربند ي بنام ( سـياسـت تعريب ) بين سوريه و ترکيه ازکـرد ها ي خالي و به مناطق د يکري منتقل ــ و بجاي آنها عربهارا اسکان د اد ند ، اورد وگاه سوسياليستي د ر اين کشورها هيچگاه مسئله مستقلي به نام کـرد نميشـناسـند و آنرا د ر بهترين حالت تابع حل مسئله طبقاتي ميد ا نند ، د ريک کلا م ، ميتوا ن گفت که : اين احزاب هيچـگاه از خط مشي رسمي حکومتهاي وقـت د ر قبال مسئله کـرد خارج نشـد ه اند ؟ ! بالاخــره ، آ نچه را که چون تاريخ و حقيقـت گويا اسـت : همزمان با تجـزيه و تقسـيم ميهن کـرد ( کــرد سـتا ن ) تا بامروز جنبشـهاي آزاديبخـش د ر سراـ سـر آ ن به نسبت شد ت و ضعف آ ن د ر جريان بود ه و هسـت ــ ولي بدلائل مذ کور قاد ر نبود ه اند که بطور سـرا سـري سـازما ن و گسترش يا بند ـ بويـژه و بيش از همه بخاطر آ نکه رهبــرا ن : ( احـزا ب و سـا زما نهائيکه ميبايسـت جنبشـها را اد اره و رهبـري کــنند ) بطور مسـتقل و انقـلا بي د ر راس تود ها و جنبش آ نا ن قـرار نگرفتند ــ تا د رزمينه ( سـياسـي و نظـامي ) آ ن به ايفاء نقـش و وظائف تاريخـي خود بپرد ازند . مع الوصف ، د و عامل مهم تاريخي : 1 ــ ايما ن و اعتقـاد راسخ و خلل نا پذ ير تود ه هاي خلق کـرد به حق تعيين سـرنوشـت از يکسـو 2 ــ تصميم بــــه تحقق اين آ رما ن " مقــد س " از راه مبارزه پيگير و خسـتگي نا پذ ير ( سـياسـي و نظـامي ) هرگـونه اهمالگري را ترميم ــ و اسلحه بد ست گرفته و د ر برابر نظامهاي اشـغالگر صف آ رائي و مقاومت کرده ـ و مي کـنند (( هـرچند که اين اهمالگريها هر بار با بهاي خون بي شماري از بهترين فـرزندا ن خـلـق کـرد جبران و ترميم ميشـود . همزما ن سـياست و شيوه کا ر شـوينيسم و حاميا ن آ ن د رکـرد ستا ن کماکا ن برمبناء : ( اتحـاد اجـباري ـ واتحـاد جبري ) و نيز ايجاد و ترويج نفاق برمبنا يک نوع سيستم ملوک الطوايفي " فئـود ال عشـيره اي " پي ريزي ــ تا زمينه حاصلخيزي د اشته باشـد . آ ري ـ با چنين د رکي از مسائل و مشکلا ت موجود که بطور تاريخي و روزمره موجود ند محورکار ( سـياسـي ـ و تشـکيلا تي ) جنبشـهاي ما بايد چه باشند ؟ ـ 1 ــ د رک ا ز شــوينيزم بعنوا ن د شمن اصلي و مستقيم خلق کـرد 2 ــ د رک از مبارزه عليه حاميا ن داخلي آنا ن بعنوان " محـرکه تاريخـي " د ر يک کلا م ، بايد اجـزاي يک کل را د راينـرابطه بهم پيوند داد . ا ز اينطريق اسـت که ميتوا ن : پيکـار خونين تاريخـي و سـرنوشـت سا زملـت کـرد را از شکل د روغين و ساختگي يک جنگ خانگي و خانما ن براند از ، ا ز انزوا و انقيــاد فرهنک و ايد ئولوژي شـوينيزم خلا ص مييا بد ــ و جنبـش خود را د رمحتواي ( تاريخـي و حقيقـي ) آ ن د رزمره جنبـشهاي آ زاد يبخــش مطرح خواهد کرد . جهــا نـي اجتنـاب ناپذ ير بود ن اين تغير و تحول همانا ريشه هاي عميق و ژرف تاريخي آ ن : د رزند گي روزا نه ، د ر تصميم استوار ــ آ زاد انه و خلل نا پذ يـــر تود ه ها ، د ر آ رما ن شــهد اء آ ن .... . بالا خره د ر خصلت جنبـش رهايبخـش خلـق کـرد اسـت ( گـذ ار ا ز يک آ رزوي تاريخـي به يک وا قعيـــــــت ملمـوس تاريخـي ) . ژاک شـرا يبر ، د رکتاب تکاپوي جهـاني ني چنين مي نويسـد : زيستن د ر مصائب کنوني ، د رروياي فـورا ن آ ينـد ه و بد ينگـونه د ر انتظـار حـوا د ث نشـتن ، توهم خـود تبا ه سـازي خـواهد بود . اکر انتظار د ر پيـش گرفته شـود ، ا ين آ ينـده هر گز نخـوا هد رسـيد . بر عکـس ، هرج و مرج آ نرا ازهم خـواهد گسسـت . تنهـا ارا ده و روشن بيني و اقداماتيــکه بايد انجـام د هيم ميتوا ند آ نهـا را د فع کــند . ( تجـزيـه ــ و تجــزيـه طلبـي ) بپـرد ازم . مايلـم پـس ا ز ذ کـراين خلا صه وضعيت اکنون باصل موضوع : تا ريخ کذ شته و شـرائط موجود و مشخص " کـرد سـتا ن و کـرد " د راينباره بقد ري واضح و روشن از واقعيات سخن ميگويـند که براستي انسا ن را از فرط وفور استنا د و استد لا ل د ر مضيقه ميگذ ارند که مبادا د ر توضيح وبيا ن اين واقعيات تاريخي نتواند اداي مطلب نموده و حقيقت مسئله را بجاي آورد. بعبا رت واضحتـر : قضا وت د رشرائط مشخص " گذ شته و حال " کـر د ستا ن بمثابهء ما خذ ي از تاريخ و حقيقت هرمحقق منصف وعــاد لي را بر آ ن مي د ارد که : اين اصطلاح ( تجـزيه طلـبي ) يک پد يد ه اختصاصي و صـرفا شـوينيسـتي اسـت . بد ينمعنـا که : تجـزيه کـرد سـتا ن از يکـسو ، وعد م تمکين مرد م کـرد به احکام استعمارگرا ن ــ و بويـژه ، حاکميت شـوينيسـتهارا بر خود و برسـرزمين اجداد يش ازســوي د يگـر ، بعنوا ن د و عامل مهـــم سبب پيدايش و ظهور پد يد ه اختصاصي ( تجــزيه طلبـي ) د ر فرهنگ و اد بيات شـو ينيسـتي گـرد يد ه اسـت . بد ينسـا ن شـو ينيسـتها با ابد اع و عنوان چنين " افتـرا و لآ طائيلا ت " بازهم د ر برابر واقعيـا ت تاريخي مغلطه مي کــنند ، زيـرا هد ف از مقاومت و مبار زا ت پيگير و خونين خلق کـرد و مبارزا ن وي کاملا روشن و واضح اســت .... و آ ن رهايي از : ( الحــاق جبــري ــ و اتحــاد اجبــاري ) اســت . زيــرا ملت کـرد نه ا ز روي کتـاب ، نه ا ز روي روزنامـه و يا نشـريا ت .... بلکه ا ز خـود زند گي آ موخته است که : منـافع " ملـي ـ فـرهنگـي و اقتصا د يـش " با شـوينيسـتها آشـتي نا پذ ير اسـت . لکن چيزي که د راين ميا ن مطرح و مورد نظراسـت : نقش عملکرد و نحوه برخورد احزاب و سازمانهــاي باصطلاح چپ گـرا ــ و مخصوصا متحد ا ن کـرد ستاني آ نا ن با طرح و عنوا ن مسئله ملي ( حق تعيين سرنوشت خلقهـا به جـد ا شـد ن است ) ، که بيشتر اهميت د ارد . بد ينمعنـا اين احزاب و سا زمانها که : معمولا آ موزش مارکسيسم و لنينسم و مبا ني فلسفي آ نرا د ر مسائل مبارزاتي روزانه خود اعم از " ملــي و يا طبقــاتي " الگو و مبناي مشي سياسي و ايد ئولوژيکي خود قرار د اد ه ــ و بويــژه ، د ر جرو بحثهاي تئوريکي خود نقطه ابهامي براعتقاد خود به : اصول و مباني مارکسيسم از جمله د رامر (( آ زادي ملل د ر حق تعيين سرنوشت خويش )) و اصالت آ ن شک و ترد يدي بخود راه ند اد ه ــ وآ نرا حق مسلم وبسا انکار نا پذ يرخلقهـاي ايرا ن ميد انند ــ و مخصوصـا ، برمظلوميت خلقهاي ا يرا ن از يکسـو ، و سـتمکريهاي رژيم حاکم از سـوي د يگــر ، قاطعانه راي ميد هنــد ، ولـي ... اينها همه بماننـد شـکوفه اند ــ و ميوه هاي آ ن بعد ا و د رعمل ميرسـند ، بسخن واضحتر : حق تعيين سرنوشت خلقها بد ست خويش د ر عمل فقط تا آ نجـا قابل قبول " مارکسيستي " آ نا نست که : به تماميـت ارضي کشورشـا ن لطمه و يا آ سيبي نرســا ند ؟! د ر غيراينصـورت : فـريا د وامصيباي خطر تجزيه ميهن ( ا ســلا مي ) شــا ن از مارکسيسم گرفته .... تا ارتجـاعي ترين قشـر وطني : ( يکجـــــا و يکصـــد ا ــ با هم و متحــد ) بصورت کاريکا توري خشن و هيولاي " سـکتاريسـتي " چهره برمي تابد ، يعني اينـکه : همه اصول و احکـام روشـن صريح و قاطع " مارکسيسم ـ لنينيسم از جمله : (( هرآ ينه ما شعار جد ا شد ن را به ميا ن نکشيم و آ نرا تبليغ ننمائيم نه تنها به نفع بورژوازي بلکه به نفـع فئـود الها و حکومت مطلقه ملت ستمگر عمل کرد ه ايم .... اين برها ن چون و چـرا ند ارد )) لنين آ ثار منتخب ص 356 . بيکبـاره ، به زير سئوال و عناد برتري طلبي آ نا ن خوا هد رفت و ا ين اصل لنينستي د ر گرو شـعار روز آ نا ن " تبليغ به جـد ائي به مصلحـت نيسـت " قرار ميگيرد ، بعبارت واضحتر : آ موزش مارکـس و لنيـن را تحريف ــ و آ نرا با روح و ذهنيـت شـوينيستي خويش : (( الحــاق جبــري و اتحـــــا د اجبـــاري )) د مسازــ و بد ينسا ن اگر مفهوم و ماهيت سخنا ن و عملکرد شا نرا د ر نظر بگيريم ــ با آ نچه را که طبقه ارتجاع و استبد اد حاکم د ر بـاره ء خلقهاي ايرا ن ميگويند و عمل ميکـنند ، فرقي نخوا هد د اشت .... همانقـد ر که : سيستم رهبري ( فئــود ل ــ و ارتجــاعي ) خود ي نيز د راينبـــــاره بقـد ر " خـود مختــاري " فهميد ه اند براي نمونه ميتوا ن به بيانيه د فتر سـياسي : حزب کمو نيست کارگري ايرا ن ــ ژوئن 1996 تحت عنوا ن " فـد راليسم شعار ارتجاعي است " بـه قــلـم منصور حکمت اشـاره کرد که : سرا سر مفا د و متون آ ن مملو و آ راسته به کليمات و عبارا تي است ار قبيل ( قـوم ، قوميگري ، نژا د پرستي قومـــي و .... غيره و غيره ) بود ه ــ وآ شکارا بيا نگر : تحقير و تحريف هويت ملي ــ و موقعيت تاريخـي مرد م کـرد بطور اخص ، و د يگر خلقهـاي ايـرا ن بطور اعم بود ه ــ و نمونه بارز و آ شکاري از عقايد و نظرا ت طيف چپ و چپگرا د را يرا ن اسـت که متا سفانه از موضع و بنام طبقه و پيشـاهنـگ بيـا ن و مطرح گرد يد ه است . براي نمونه د ر بند هاي و 4 3آ ن بيانيه چنين آ مد ه است : 3 ــ خصلت ارتجاعي شعار فـد راليسم و عوا قب سيا سي و اجتماعي فوق العاد ه زيانبا رآ ن براي مرد م و جامعه بسيا ر عيا ن است . فد راليسم به معنــاي تقسيم قومي رسمي مرد م کشور و ترا شيد ن هويت هاي ملي و قومي کاذ ب براي مرد م و صد ور شناسنا مه هاي قومي برا ي ميليونها انسا ني است کـه د ر ايرا ن زند گي و کار مي کنند . فد راليسم .... برجسته کرد ن قوميگري و نژاد پرستي د ر ذ هنيت مرد م و نهاد ها و قوا نين اجتماعي است ..... که براي يک کشور سکولار غير مذهبي و غير قومي .... تلا ش مي کـنند .... و غيـره . بند 4 ــ از نظر علمي ، شعار فد را ليسم ، زمينه ساز يک کشمکش خونبار و طولاني د ر سطح کشور است ..... هر نوع تلا ش براي ترا شيد ن هــويــت قومي براي مرد م و تقسيم سرزمين و تعريف حاکميت منطقه اي بر حسب قوميت ، به يک جنگ خونين و عظيم ميا ن جريا نا ت قومي منجر مي شود کــــــه ناگزير کل مرد م را به کا م خود مي کشد . ابعا د فاجعه اي که تحقق اين افق ارتجاعي قوم پرستا نه مي تواند د ر ايرا ن ايجاد کند چنا ن عظيم خواهـد بــود که رويدادهـاي سال هاي اخير يوگسلا وي د ر قياس با آ ن رنگ مي بازد و بيروت و کابل و سارا يوو د ر مقايسه با تهرا ن پس از فاجعه " فد راليسم " کا نونهاي امنيت و ثبا ت جلوه خوا هند کرد . آ يا مفهوم مخالف اين عبا رتپرد ازيها آ شکارا بمنزله تا ئيد و قبول وضعيت فعلي موجود د ر ايرا ن يعني حاکميت ( شـوينيزم و ارتجاع ) نيست ؟ چــراکه فعـلا ايرا ن به يوگسلا وي ــ و تهرا ن به سارا يوو تبد يل نشـد ه است ..... آ يا اين عبارا تپـرد ازيها معنا ئي جز هما ن فريا د ( وا مصيبـتـا ) به خطـر از هم پاشيد گي کشـور شـوينيسـتي ــ و د ر فـرا يند آ ن مفهــومي جز حفظ " تما ميـت ارضـي " ايرا ن د ارد ؟؟ . . لـذ ا تعجبي ند ارد که اين بيا نيه هنوز بعنوا ن سند تاريخي وسيله پيـروا ن بريد ه و منشعب " مرحوم منصـور حکمت " بما نند جغد ي د ر د ل شـب تنهـا و منزوي با نگ ا تحا د و همبستگي : طبقـه و پيشا هنگ را برسر کوچه و با زا ر سـر مي د هند . لنيـن د ر ا ينبا ره چنين مي نويسد : فـرق است بين اينکه انسا ن نامي برخود بگذ ا رد ، تا اينکه عمـلا چنين با شـد . رفقــا : د ر ا ينجا مسئله تنهـا برسر د رستي و يا نا د رستي ميزا ن اين سخنا ن که چـقد ر مغرضا نه و شوينيستي ا ست ، کا في نيست . بلکه مسـئله اصلي تر ا ينستــکه : چـه کس و يا کسا ني بغير ا ز ( ا رتجــاع و فئــود ا ليزم ) خود ي ــ که جا ذ به جا ه طلبي ــ و کسب شخصيت کذ ائي خود را د ر پيوند و ا تحـا د با ( اشــرا ف زا د گا ن ) ســهند ي د ر سـا ل 1983 جستجو کـرد ند ، چنين زمينه و امکاني را برا ي آ نا ن فراهم که : امروزه آ نا ن ا ز موضع و جايگاه " طبقه و پيشا هنگ " د ر مقد را ت و سرنوشت خلقهـاي ا يرا ن ــ و بويــژه ، خلق کـرد ، به ابرا ز نظر و تعيين تکليف بپرد ا ز نـد . لنيـن د ر آ ثار منتخـب مي نويسـد : ا گر هوا د ارا ن آ زاد ي حق تعيين سرنوشت را ، يعني هواد ا را ن آ زا د ي جد ا شد ن را متهم به تشويق و ترغيب تجزيه طلبي نمائيم بهما ن د رجه احمقا نه و بهما ن اند ازه سا لوسانه است که هوا د ارا ن آ زا د ي طلا ق را متهم به تشويق و ترغيب انهد ام روا بط خا نو ا د گي نمائيم ..... تود ه هاي اهالي به بهترين نحو ا ز روي تجربه روزمره خود باهميت روا بط جغرا فيائي و ا قتصاد ي و رجحا ن بازار مشترک کشـور بزرگ وا قف اند وقتي تصميم بجد ايي ميگيرند که : ستمگري ملـي و اصطکا ک هاي ملي زند گي مشترکشـا نرا کاملا غير قا بل تحمل نما يد و به کليــــه مناسبا ت گونا گو ن اقتصا دي پا بزند ، د ر چنين موارد ي هـم تکامل سـرمايه د اري و آ را د ي مبا رزه طبقاتي بسود جد ا شـوند گا ن خوا هد بود . آ ري حضـرا ت ، تود ه هاي خلـق سـتمد يد ه کـرد : ا ز روي تجربه روزمره ــ و تاريح روا بط نا برا بر اقتصا دي " غـارت و چـپا ول " ، محروميت از مزا يا ي با زار کوچک و بزرگ ..... و بالا خره براي رها يي : ( ملـي ـ ا قتصـا د ي و فـرهنگـي ) ا ز اسارت و سيطره " شـوينيسـم و ا رتجـاع " حاکم که : فقط نا بينايا ن قا د ر به د يد ن آ ن نيسـتند ، با تاريخ و فـرهنگ خود ا ز ابتد اي تجزيه ميهـن خود تا بامروز پيگيرو مصمم به مبارزه و مقا ومت د ر عا ليترين شکل ممکن " مبـارزه مسـلحـا نه " متوسل و د را ينراه " مقــد س " بسيا ري ا ز بهترين فـرزند ا ن خود را ا ز د ست د ا د ه ـ و ميـد هد . و فقط آ نها که : د ر گفتا ر ما رکسيست ولي د ر کرد ا ر شـونيست هستند و تمام همشـا ن طفره رفتن از: حقوق مسلم و تاريخي خلقهـا است ..... آ نهــا کـه هر چه بخوا هيد ا ز مارکسيسم و لنينيسم نقل قول ميکـنند .... و بالاخره ، آ نها که با چنين وقا حت و بيشرمي تا ريخ را تحريف " ا لحـا ق را به تجـزيه " و يا جمهـوري را به خود مختـاري تفسـيرو تحريف مي کـنند ، ممکنست ا ين حقا يق مسـلم تاريخي را ا نکا ر و يا پرد ه پوشي نما ينـد . ...... پلخـا نف ، ضمن د فا ع ا ز بخش " حق تعيين سرنوشـت " ... مي نويسـد : ا گر ما آ نرا فرا موش کنيم ـ و يا ا ز ترس ا ينکه به تعصب ملي هــم ميهنا ن طا يفه وليکا روس ما بر بخورد جرا ت نکنيم آ نرا به ميا ن بکشيم د ر اينصورت ... شـعا ر ... پرولتـا رها ي تمام کشورها ي متحد ، که ما برزبا ن ميرا نيم به د روغ شرم آ وري بد ل مي شـود ــ آ ثا ر منتخـب ص 368 . آ نهــا ، آ ري آ نهــا کـه : با سپرد ن حق تصميم گيري به شـوينيستها ، د ر ا نتخا ب شـکل و محتـوا ي مبا رزه ــ و هـد ف آ ن ... بيکسا ن مظهرو منشاء د رد ها و رنجهـا و .... عقب ماند گيها ي " ا قتصـا د ي و ا جتمـا عي " خلـق کـرد د ر گذ شته و حا ل بود ه ــ و هسـتند . زيـرا د ر با ره فرم و محتواـ ي مبا رزه ــ و بويـژه ، هد ف ا ز آ ن : بايد با مرد م کوچه و با زا ر ، با راننـد ه تاکسي ، شا يد نه خيلي عالما نه ـ بلکه شر شا ر از مفا هيــــــــم مشترک ، آ نهـا د ر چند جمله و با زبا ن سا د ه : به شما ... به مـا .... و بالاخره به جها نيا ن خوا هند گفـت که را ه حل سـرزمين ( تجـزيه شـد ه ) ـ شــا ن ـ د ر کجـا است ... مسئله بر سر نحوه ا د ا ره که ( پليسـي و رذ يلا نه ) است ـ ويا ميزا ن شرکت مرد م کـرد د ر حکومت که از قضاء ومطلقا نفي کرد يد ه است ، نيسـت ــ بلکه ملت کـرد اساسا : به انتخاب و انتخابات شوينيستهتا اعتقادي ند ارد و ميداند که : راههاي منطقي و قانوني د يگــر د يگر بي ثمر شد ه اند ... زند گي کرد ن با شـوينيستها را که بيشتر به ( ترا ژد ي د رد ناکي ) ميما ند تا حقيقت زند گي غير مقد ور ، ا و د رعمل و بــــه تجربه د ريافته است که تنها را هي که باقي ما ند ه است : " جـد ائـي ا ز شـوينيسـم و الحـاق مجـد د سـرزمين تجـزيه شـد ه او ميبـاشـد .... تاشـايد ازاينـــراه پيـروا ن بظاهر مارکسيست را برسر عقل و خرد آ ورد ه ــ تا به واقعيت خوا ست تاريخي و حقيقـي که هما نا ( الحــاق و اســتقلا ل ) است ، گرد ن نهنـــد چــرا که : بنا بقـا نون تکـا مل : ( رهـا يي نهـائي خلقـهاي سـتمد يد ه از اشـغالگـرا ن امري اجتنـاب نا پذ ير اسـت ) حقيقـت تلخ و آ موزند ه اينست که : آ ن نيروهائي که فعـلا د ر حکم ابزار سرکوب و اختناق آ زاد يخـواهان ايرا ن ـ و بويـژه ، خلقهـاي ستمد يد ه آ لــــــت د ست نظامهاي کهنه و ارتجاعي شـد ه اند ، کسـاني جز هما ن کارگرا ن و د هقـانا ن نيسـتند که : بد ليل محروميت از وجود پيشـاهنگ و يا پيشـاهنگـا ن از ايد ئولوژي ادقـلا بي ، ضعف و ناتواني د ر سـازماند هي ، عد م رابطه اورگانيکي بين ( طبقـه و پيشـاهنگ ) .... بالاخـره ــ تفرقـه و پراکـند گي پيشـآـ هنگـا ن تا سطح گـروههـاي : 5 ، 7 ، 9 ، 13 نفـري ... لـذا آ نهـا بجنگ هم طبقـه ( فقيـرو محـروم ) خود به کـرد سـتا ن مي آ ينـد " مي کشــند و کشــته مي شــوند " ؟! و بد ينســا ن ، عملا رژيمهـارا د ر اد امه حيا ت خود ــ و اعمال تجاوز و سرکوب ياري و کمک ميرسـا نند . و اين همانا ازد يد گاه مارکسيسم بمعنــا ي د مساز شد ن با منافع بورژوا زي طبقه حاکم و بد ينتـرتيب خرا فات ماسـيونال شـوينيسم فرما نروا ا سـت . بد ينوسـيله با تبليغ و قيـام برضـد مســـئلـــــه " حق تعيين سـرنوشـت " خلقهـا ــ آ گاهانه فتواي جنگ غاصبانه ــ و غارتگـرانه را عليه خلـق سـتمد يد ه کــرد را ــ لبيـک مي گوينـد . مارکــس ، د ر مسـئله ايرلـند پس از تجد يد نظر چنين مي نويـسد : بد بختي دامنگـير مرد مي است که مرد م د يگررا باسارت د ر آورد ه با شـد ، ماداميکه ايرلـند از قيد ظلم وستم انگليسـتان خلا ص نشد ه است ، طبقه گارگر انگليستا ن آ زاد نخوا هد شـد ، اسارت ايرلـند ارتجـاع را د ر انگليستا ن تقويت ميکـند و به آ ن نيرو مي بخشـد ، هما نطوريکه اسارت يک سلسله از ملتها بتوسط روسيه ارتجاع را د ر آ نجا نيرو مي بخشـد . حقيقـت ا ينسـت : ا گر نه از روي کتاب ، نه ا ز روي عنا د و تعصـب شـوينيزم " تجـزيه طلـب " بلکه از خود تاريخ و زند گي تود ه ها و شرائط موجود و مشخص د رايران د رس گرفته و بکارببند يم ، ا مروزه زمينه رشد و تکامل جنبشـهاي رهائيبخـش ملـي د را يرا ن بمراتب ازجنبـش کمونيستي مساعد تر اسـت . چــرا که ، محد ود يتهاي فکري و فرهنگي .... بعبا رت د يگر ا فسون افکار شـوينيسـتي بآ نها ا مکا ن نميد هد کـه : د را ين مسائل حساس ومهـم برپايه " اصول و آ موزش مارکسيسم " روشن و مستقل با ند يشند ، صريح سخن بگويند ، اصولي و منطقي با اوضاع و احوال روشن و مشخص " تاريخ و فرهنـگ و اقتصـاد " ا ين خلقها برخورد نمود ه و عمل نماينــد . لـذا جنبـش کمونيستي لا ا قل بخا طر " ا حيـاء و ا دامه موجود يت خود " حتي اگرد رسطح گروههاي 5 ، 7 ، 9 ، 11 نفـري هم شد ه ــ با يد با يــــن وا قعيـا ت هرقد ر هم که " تلـخ و نا گوار " باشند ، برخورد واقع بينانه و بد ور ازعنا د ــ و بويــژه ، تعصب " برتري طلـبي شـوينيـستي " بنمـا يد . تا بالاخـره ، باين آ موزش روشن و صريح مارکــس نيز عمل کرد ه باشـند کـه : ( ما د ا م که خلقـهاي ايرا ن ازقيد ظلم وستم ارتجاع حاکم د را يرا ن خلا ص نشد ه باشند ، طبقه کارگر ا يرا ن آ زا د نخوا هد شـد .... اسـا رت خلقهـا د رايرا ن ا رتجـاع و اسـتبداد را تقويت ميکــند و بآ ن نيـرو مي بخشـد ) خلق کـرد ــ ومبارزا ن " ملـي ـ وا نقلا بـي " آ ن ، با چنين شناخت و د رکي ازماهيت نوحه گرا ن عزاد ار شــوينيسـم و متحد ين آ ن د رسـوک : ( جـدائي خلقهــا ) ــ و بويــژه ، ند به مبتذ ل و کهنـه اسـتعماري و ارتجــاعـي : ( حفظ تماميـت ارضي ) ، قا طعـانه مصـمم است کـه : عليه اين نغمـه هاي شوم و نفرت انگيز جغـد پيـر اسـتعماروا رتجـاع ، تا پيـروزي نهائي که همانا چيـزي جز (( الحــاق و اســتقلا ل )) نيـست ، به مقاومت ود فاع عــادلانــه ــ و پيگيـر خود اد امه د هــد . لنيـن د رآثار منتخـب مينويـسد : حق ملل د رتعيين سـرنوشـت خويـش " حق جــدا شــد ن اســت " و ..... ايـن برهــا ن چــون و چــرا نـد ارد . و اين هما ن چيـزي است که : با منطق کورو نابينـاء شــوينيسـم اشــغالگر ، با فـرهنگ واد بيـات منحط آ ن ، با تاريخ وزند گي ـ وآموخته هاي روزمره وي د رسـرکوب واسـتثمار " خلقهـــا " مغايرت کامل د ارد . و امـا آ نهـا ... آ نهــائيـکه : د راينبــاره ، سخن ا ز آ شتي ــ ويا ائتـلا ف و ا تحاد با چنين گروه ها ، ســا زمانهـا ، ا حزا ب .... ويا طبقه حاکمه ميگوــ ينـد و د راينـراه گام برميد ارند ، معني جزفريب خود ود يگـرا ن ندارند ، آ نهــا که بجاي چاره اند يشي وعلاج د رد ... برعکـس بخود د رد " شــوينيزم " پناه ميبرند ــ و د رنتيجه به بيمـاري " مـزمن و سـرطـا ن زاي وابســتگي " مبتـلا ميگرد ند ، آ نهــا که : هـرعبارتشان ورطـه بي ا نتهائي است ازانحراـ ف و تحريف ... و بالاخره آ نهاکه : بخاطر آ ئين قد يمي و فرتوت ( فئــود الـي و ارتجــاعي ) ازبرشـده وکـاملا ضـد ملـي خويـش ، بجـاي مبارزه بـا شــوينيسـتها ــ بعکــس ، با آ نهـا به صـلح و مصـالحه ميپـردازند ــ و بد ينستا ن وسيله د خالـت ــ وحتي سـرکوب : خلق ســتمد يده کـرد را براي شوينيست هـاي متحـد خود را اعم ازراسـت يا چـپ ازجملـه : (( گــروه ســهند يهـا ــ و مجــاهـد ين خلـق )) را فـراهـم کرد ه و بد ينسـان عمـلا آب به آسـياب شـوينيزم ميـريزند . آ ري آ نهــا : بايد با شــوينيزم چـه د رزمينه مناسـبات خارجي ــ و چـه د رزمينه د اخلـي بطرز پيگيروبيد ريغ قطع ارتباط کــنند . هــرا ندازه : د شـواري يک چنين تبد يل و تحولـي عظيم بنظر آيد ــ لـکن د رشترائطي که حـکم " تاريـخ و تجـربه " اسـت ، ولـي نبايد ازکارتدارکاتي د ر اين زمينه مهــم امتناع کـرد . رفقـــا : براي پايا ن د ا د ن با ين تسلسل هسـتي سـوز ، بايسـتي ازجاذ به منظـومه ايکه آ فريننـد ه اين چرخـش ــ ويا چرخشـهاي تکـراري " ارتجــاع و ـ فئــود ا ليـسم " که د رمد ار ثابت " شــوينيـسم " ميچـرخند ، بگونه فعال و آ گاه و ا نقلا بي ــ بويــژه ، بسـود (( آ رمـا ن و اهـد اف )) جنبــش رهـاـ ئيبخـش خلـق سـتمد يد ه کــرد ، بيـرون جهيـيد تا رهــائي يا فـت . بويــژه ود راينــراه : بي پـروا به هـواد اران نا آگـاه و سـنتي آنان آشــکارا به نبـــرد پرد اخـت ، د روازه هـاي سـياست ( بســته ) را گـشود و بد رون آ ن راه يافــت . بويــژه ـ ود راينــراه : بد ون توجـه به رجـزخـوانيهـا ــ و آفتـرآ ت ولاطائيــلا ت ( شــوينيـزم ــ و ســوسـيال شــوينيزم ) هـا ، و متحـدان داخلـي آنـان بـه سـوي جبهـه متحـد " ملــي و انقــلا بي " ...... بســوي خواسـت " تاريخــي ـ و واقعــي " خلـق مبـارز کـرد (( حـق تعييـن سـرنوشــت بد سـت خويـش )) مصـممانه ومنظـم د رحرکـت بود ...... پيــروزي با فــرد اهـا اســت .
برمـوجـي که برپايـت ميشــکند د رنــگ مکــن چــه ، تا پايــت د رآ ب ا ســت موجهـاي د يگـري برآن خـواهنـد شـکــت
برتولــت .برشــت پـا يـا ن چيــا ـ 10 فـوريـه ســال 2007 ميــلا دي
مـالـمو ــ ســوئيــد Chia.rabii@yahoo.com نقـل از: جلـد اول کـتاب (( ســيري د روقـايع " ســياسـي و نظـامـي " )) جنبــش رهائيبخــش خلـق کـرد ، د رکـرد ســتا ن شـرقـي ــ بقــلم نگــارنـد ه ، با ( حذ ف و زوا ئـد ي ) چنـد.
|
|